جعفر رحمن زاده صوفيانى
44
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى )
فديتُك قد طال المدى واعتدى العدى * و ركن الهدى والعدل بان انثلامه وقد غيّروا دين النبي بجهلهم * فحرم حلّ الشرع حلّ حرامه كرام الورى في الدهر صاروا أذلةً * وساد على الأشراف فيها لئامه إلى مَ أقاسي لوعة الوجد في النوى * بقلبي جرح ليس يرجى التيامه اين ساقى نامه از اوست : دلا يكدم از خواب بيدار شو * وزين مستى طبع هوشيار شو چرا ماندهاى دور از اصل خويش * چرا نيستى طالب وصل خويش چرا آخر اى مرغ قدسى نفس * همى كردهاى خو به خاكى قفس چه شد گر دو روزى تو اى بينوا * ز ياران و احباب گشتى جدا غريب از ديار حقيقت شدى * گرفتار دام طبيعت شدى به قيد طبيعت شدى پاى بست * فراموش كردى عهود الست بر افشان تو اى مرغ قدسى مكان * پر و بال ز آميزش خاكيان به خود روزنى زين قفس برگشا * به صفّ سماواتيان پر گشا ز پا بگسل اين دام دار غرور * بپر تا به اوج سراى سرور مُغَنى بيا ساز كن ارغنون * كه آمد به سر باز شور جنون بيا ساقى من به قربان تو * فداى تو و عهد و پيمان تو بده يادگار جم كامگار * كه با هر مزاجى بود سازگار مىاى ده كه افزايدم عقل و جان * فتد بر دلم عكس روحانيان